تعيين قبله  و اوقات شرعي

استاد : حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي رحماني

دعوت به شناخت مواضع خورشيد، در حقيقت فراخوانى به محاسبات دقيق رياضى- فيزيكى و شناخت ستارگان و كواكب است.

اثر تمدنى رؤیت خورشيد، در روزگار رسول اكرم(ص) بروز كرد و در دوره‌هاى بعد، بيشتر تجلى يافت و مسلمانان نه فقط در خورشيدشناسى و ستاره­شناسى، بلكه در دانش­هاى رياضى، فيزيك، شيمى، جغرافيا و... پيروزي­هاى چشم­گيرى به دست آوردند و در علوم مختلف، پيشروان و سرآمدان عصر خود بودند.

اهميت اعمال عبادى در نزد مسلمين و نيز اهميت تعيين قبله براى نماز، سبب شد كه آنان به پى‌گيرى حركت خورشيد و ماه و ديگر ستاره‌ها و سياره­ها و موضوع گاه‌شمارى توجه ويژه نشان دهند و در علم نجوم و گاه‌شمارى به پيشرفت­هاى بزرگ نايل شوند و چون آگاهى از علم محاسبات و رياضيات، لازمه تحقيقات نجومى است، طبيعتاً در زمينه علوم رياضى نيز پيشرفت­هاى شگرفى حاصل شد.

ادامه نوشته

تاريخچه اجتهاد و سير تطوّر آن

استاد : حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي صالحي مازندراني

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

مقدمه

از آنجایی كه اجتهاد، هدف علم اصول فقه و ثمره آن است، در میان شیعه و اهل سنّت، پایگاه ویژه‌ای دارد. همه مشكلاتی که به علت بی‌قانونی به وجود می­آید، در پرتو شایستگی و كاردانی اجتهادی پویا، حل و فصل می‌گردند.

در این روزگار بر اساس اندیشه شیعه، به خاطر دوری از رهبران معصوم، راهی جز اجتهاد به سوی علم به احكام شریعت وجود ندارد و هیچ مرجع دیگری را جز مجتهد نمی‌تواند برای حوادث روزافزونی كه در جوامع بشری پدید می‌آیند، حكم و قانونی جامع ارایه دهد.

اجتهاد و مرجعیت دینی، از اعتقادات مهم شیعیان در عصر غیبت است و سرچشمه تحولات سیاسی و اجتماعی بسیاری در جامعه می­باشد.

 


ادامه نوشته

: نشست علمي-پژوهشي « احكام زينت‌هاي جديد و پوشش آن »

مقدمه

اصل حجاب مربوط به احکام ویژه بانوان است و اتکاى آن، بر تفاوت­هاى طبیعى و ساختارى زن و مرد استوار مى­باشد. غربى­ها به دلیل این که اصل عدم توجه به جنسیت در تقسیم کار را محور تمدن و عامل پیشرفت دانسته­اند، تحلیل درستى از حجاب و فرهنگ آن ندارند، از این رو زنان را بین گزینش انسانیت محورى در محیط کار و یا مرد محورى و ابزار جذاب بودن براى خوشایند مردان، مردد ساخته­اند. در نتیجه، به جدایى آنان از ارزش­ها منجر گردیده است.

ادامه نوشته

آشنايي با احكام بانكداري در اسلام

كارگاه علمي-پژوهشي> آشنايي با احكام بانكداري در اسلام<

استاد : حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي علوي

 

بانک­داری جهات مختلفی دارد که از زوایای مختلفی می­توان بررسی

نمود. در بانک چند کارکرد داریم؛ تجهیز منابع، قرض­الحسنه، عملکرد بانک جاری، سپرده گذاری، تخصیص منابع، وام قرض­الحسنه تسهیلات، فروش اقساطی وام ماشین و مسکن، اجاره به شرط تملیک، سپردن پول به بانک و... .

1. پس­انداز: به عنوان قرض­الحسنه

2. حساب جاری: نه سودی داده می­شود و نه سودی گرفته می­شود.

3. حساب سپرده

 

آیا قرعه­کشی در پس­انداز اشکال دارد؟

در صورتی که موقع دادن پول به بانک، شرط شرکت در قرعه کشی کنید، ربا می­شود.

اگر شرط در قرعه­کشی نکنید، اما می­دانید که شما را در قرعه­کشی شرکت می­دهند و اگر در قرعه­کشی شرکت ندادند، نگویید حق ما را ضایع کردند، اشکال ندارد.

ادامه نوشته

اینترنت و چت

مقدمه

تغییر زمان موجب تعدد موضوعات دین می شود نه مسائل فقهی. بنابراین موضوعاتی نظیر اینترنت، چت، پیوند اعضا، تغییر جنسیت، ماهواره و ... جز احکام مستحدثه نیستند بلکه جز موضوعات مستحدثه و جدید می باشند. چون احکام شرعی تغییرناپذیرند و زمان در آنها تاثیری ندارد آنچه که حلال است همیشه حلال، و آنچه که حرام است همیشه حرام می باشد.تفاوت در فتوای مراجع مختلف نیز یک بحث علمی است که موجب پیشرفت دانش فقهی است اما اینکه احکام شرعی آن هم احکام واقعی شرعی قابل تغییر باشد چنین نیست. اگر موضوع شطرنج روزی جزء ابزار قمار بوده است حکمی شامل آن می شد و اگر در زمان دیگری این موضوع تغییر کند و دیگر جزء ابزار قمار نباشد حکم دیگری جاری می شود. بنابراین آنچه که زمان بر آنها تاثیر می گذارد موضوعات احکام است.

گاهی اوقات دیده می شود که برخی از افراد تحصیلکرده حوزوی و اساتید حوزه قادر به پاسخگویی به سوالات فقهی افراد نیستند. علت این امر این است که ایشان یا احکام فقهی را درست متوجه نشده اند، و یا اینکه قدرت تطبیق احکام را با موضوعات خاص و جدید ندارند. زیرا در اکثر مواقع مردم عادی هنگام صحبت با یک مبلغ دینی موضوع را مطرح می کنند و حکم می طلبند.به عنوان مثال این سوال مطرح می شود که «با چه شرایطی در سفر نماز به صورت شکسته خوانده می شود». ولی اگر این سوال به این صورت مطرح شود که «من متولد کشور آمریکا هستم. در کشور ایران مشغول تحصیل و کار هستم. در شهر قم ازدواج کرده ام و ساکن آنجا هستم. وضعیت نماز من در این مکان های مختلف به چه صورت است؟»

ادامه نوشته

احکام بانکداری

کارگاه :  احکام بانکداری

بانکداری جهات مختلفی دارد که از زوایای مختلفی می توان بررسی نمود.ما در مسئله بانک چند کارکرد داریم.

·        پول گذاشتن در بانک

1) پس انداز: به عنوان قرض الحسنه

2) حساب جاری: نه سودی داده می شود و نه سودی گرفته می شود.

3) حساب سپرده

 در پس انداز آیا قرعه کشی اشکال دارد یا نه؟

در صورتی موقع دادن پول به بانک شرط قرعه کشی کنید : ربا

اگر شرط در قرعه کشی نکنید اما می دانیم که ما را در قرعه کشی شرکت می دهند و  اما اگر ما را در قرعه کشی شرکت نداند نگویید حق ما را ضایع کردند بلکه بد قولی کردند ، اشکال ندارد ( بر خلاف جایی که شرط کردیم خود را طلب کار اضافه می دانیم)

ادامه نوشته

فقه و خانواده

ششمين نشست از سلسله‌ نشست‌هاي علمي- پژوهشي سال 1388

 

موضوع نشست: روابط فقه و اخلاق در عرصه­ی خانواده

سخنران:‌ حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي روحاني

زمان: 05/06/1388

مكان:اتاق جلسات مدرسه عالي شهيده بنت­الهدي(رض)

برگزاري نشست:

معاونت پژوهش مدرسه عالي شهيده بنت‌الهدي(رض) در برنامه تابستاني جهت انجمن علمي پژوهشي فقه و اصول نشست تخصصي علمي پژوهشي با موضوع روابط فقه و اخلاق در عرصه خانواده برنامه‌ريزي نمود.

طي هماهنگي‌هاي لازم  با استاد سخنران و اطلاع‌رساني بين طلاب علاقمند در اين زمينه نشست مذكور در تاريخ 05/06/88 در اتاق جلسات با حضور اساتيد گروه فقه و اصول برگزار گرديد.

مشروح برگزاري نشست تخصصي بدين صورت مي باشد؛

 

*متن مباحث مطرح شده در نشست تخصصي:

تنها دینی که برای تمام شئون و رفتارهای انسان برنامه­ریزی کرده دین اسلام است، امور را به طیب و خبیث تقسیم شده که طیبات اعمال حلال و امور خبیث حرام شمرده شده است در کتاب «مدارک» آمده: نتیجه فقه انجام صحیح و حفاظت در مقابل مشکلات.

احکام فقهی ناشی از مصالح و مفاسد است یعنی هیچ حکم فقهی وجود ندارد مگر انجام یا ترک آن در صورت وجوب به مصلحت و در صورت حرمت به ضرر انسانهاست.

آشنا شدن با احکام فقهی انسان را از ضلالت و جهالت خارج می­کند. پس انسان دین زندگی است.

دو موضوع از احکام عملی خارجند:

1- عقاید: که مربوط به جوارح نیست و اعمال جوانحی (قلب) است.

2- اخلاق : مربوط به خصلت­های روحی انسان است.

فقه مربوط به افعال خارجی مکلفین است ولی در عین حال فقه و اخلاقیات (یعنی اخلاقیات و افعال خارجی) تعامل دو سویه دارد.

مشترکات احکام و اخلاق :

یکی از مشترکات موضوع است.

موضوع اخلاق انسان و موضوع احکام هم انسان است.

مورد خطاب هر دو احکام و اخلاق انسان متربی است.

جهت دوم مشترکات گستره قلمرو است. گستره اخلاق و احکام : از بدو زندگی تا آخر زندگی است.

جهت اشتراک سوم از جهت محتوا است. محتوای اخلاق و احکام : بایدها و نبایدها است.

جهت چهارم از جهت اهداف است.        هدف اخلاق و احکام : رساندن به درجات عالیه.

جهت پنجم از جهت عملی و کاربردی است.

تأثیر احکام در اخلاق:

دو بحث دارد :

1- مبانی اخلاق چیست و تطبیق آن با مبانی شرع (احکام)

2- اخلاقیات که باید باشد، آیا شریعت نسبت به مسائل اخلاقي دستوراتی دارد یا نه؟

تأثیر فقه در اهداف تربیت:

انسان متخلق چند هدف دارد:

1- 1- حفظ سلامتی جسمی: فقه هم در این زمینه دستوراتی دارد مثلاً در باب اطعمه و اشربه    صوموا تصحوا

2- حفظ سلامتی روح: اخلاق نیکو برای پرورش روح انسان است در شرع هم مثلاً در عبادات (نماز- روزه- حج) هدفشان تعالی و پرورش روح انسان است.

3- حفظ نظم در روابط اجتماعی: در هر دو دانش مسائل زیادی برای تنظیم روابط وجود دارد. مثلاً (معاملات ، خمس ، زکات)

در رابطه شخص با خود گاه با خدا، يا با افراد دیگر و حتی در رابطه با خانواده،‌ اخلاق خاصي وجود دارد فقه در همه موارد بالا مطالب و احکامی دارد.

از جمله این ارتباطات ارتباطات خانواده است برای داشتن یک خانواده ایده­ال خوشبخت، احکام خاصی وجود دارد:

1- روابط فرزندان با والدین.

2- بالعکس.

3- روابط زوج و زوجه با هم.

4- رابطه افراد خانواده با هم.

تمام دستوراتی که در فقه آمده در راستای تعالی و پرورش این مجتمع کوچک است.

آیه «و قضی ربک الا تعبدو الا ایاه و بلوالدين احسانا ...» اشاره به روابط فرزندان با والدین است در کنار عبادت پروردگار احسان به والدین بیان

است. در آيه «لاتقل لهما اف» نيز به همين رابطه اشاره شده كه  فردی که در تمام مسائل برای انسان زحمت کشیده در مقابل باید شکرگذار او باشیم بیشترین کسی که تمام هستی خود را برای فرزندان خود گذاشته والدین هستند پس باید تا جایی که می­توان سعی در نيكي و قدردانی از آنان کرد زیرا در روایات آمده که ما هیچ گاه نمی­توانیم تمام زحمات آنان را قدردانی کنیم. فرد به هیچ‌وجهي حق اظهار انزجار ندارد. لا تقل لهما اف و لا تنخلوهما و قل لهما قولا معروفاًً و قل لهما قولا معروفا ، و با والدین باید نهایت خوشرفتاری را کرد.

وقتی گفته می­شود و لا تقل لهما اف یعنی به طریق اولی نمی­توان رفتارهای برتري کرد و این از باب مفهوم موافقت و اولویت است.

آیات مربوط به حقوق والدین : «یسألونك ماذا ینفقون قل ما أنفقتم من خير فلوالدین» و «برا بوالدتی و لم یجعلنی جباراً شقیا»

روایات در این زمینه بسیار زیاد است. امام صادق (ع) مي‌فرمايد: لاتملأ عینیک من النظر الیهما الا و لاترفع صوتک فوق اصواتهما فوق ایدیهما و لاتتقدم قدامهما.

امام خمینی (ره) مقید بودند که همواره پشت برادرشان آقای پسندیده قدم برمی­داشتند با اینکه از نظر علمی ایشان از آقای پسندیده برتر بودند و آقاي پسنديده فقط از نظر سنی بالاتر بودند.

نیکی به پدر و مادر از نماز، جهاد ، روزه ، حج فضیلت بیشتری دارد اگر شخصی بتواند هر روز رضایت والدینش را جلب کند دو درب بهشت به روی ایشان باز می­شود.

پیامبر (ص) خواهر رضاعی داشتند روزی این خواهر بر پیامبر (ص) وارد می­شوند خیلی ایشان را اکرام کردند. روزی برادر رضاعی بر پیامبر وارد شدند ولی احترام آنچنانی نکردند. درباره علت این امر پرسش شد. پیامبر (ص) فرمودند: این خواهر نسبت به پدر و مادر احترام بیشتری داشتند.

حتی در صورت اختلاف مذهب، به والدین مشرك یا کافر بايد احترام گذاشت تا چه برسد به مسلم و در صورت اختلاف در مذهب، باید توجه داشت که اخلاق پسنديده‌اي با پدر و مادر مخالف مذهب داشته باشیم.

سوال: چرا فقط نمازهاي فوت شده پدر بايد قضا شود نه مادر؟

ملاکات دقیق احکام را نمی­دانیم ممکن است خداوند از گناهان مادر زودتر بگذرد پس قضای نماز نشانگر مقامات افراد نیست، همانگونه که تکالیفی هست که مختص آقایان است و زنان رفع شده مانند جهاد که مرد با کشته شدن و زن با حسن تبعل به جزاي جهاد می­رسند. در شب ازدواج اميرالمومنين(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) پیامبر(ص) تقسیم کار کردند کارهای بیرون منزل را به حضرت علی (ع) و کارهای درون منزل با حضرت فاطمه(س) واگذار كردند.

امام صادق(ع) جاء رجل الی النبي(ص) و قال یا رسول الله من ابر؟ قال امک قال: ثم من ... ؟ انسان باید در حیات به والدین نیکی

کند و پس از مرگ نیز «و قل رب ارحمهما کما/ بیانی صغیرا» این دعا از صدقات جاریه­ای است که همچنان ادامه دارد.

روابط والدین نسبت به فرزندان، ... روابط بین زوجین و ... مطالب بسیار زیادی در فقه وجود دارد.

 

دعا حضرت امام سجاد (ع) نسبت به والدین

اللهم اجعلنی اهابهما هيبه السلطان العسوف، و ابرهما بر الام الرووف، و اجعل طاعتي لوالدي و بري بهما اقرّ لعيني من رقده الوسنان، و اثلج لصدري من شربه الظمان حتي اوثر علي هواي هواهما، و اقدم علي رضاي رضاهما و استكثر برهما بي و ان قل،‌و استقل بري بهما و ان كثر.

خدايا چنان كن كه من از پدر و مادرم چنان بيم نمايم كه از پادشاه خودكامه، و به آن دو همچون مادري بس مهربان و دلسوز نيكي كنم، و فرمانبرداري از پدر و مادر و نيكي كردن من در حق ايشان را براي من از خواب در چشم خواب‌آلودگان شادي‌آورتر، و از آب خنك در كام تشنگان گواراتر ساز، تا خواهش ايشان را بر خواهش خود ترجيح دهم، و خرسندي آنان را بر خرسندي خود مقدم دارم و نيكي آن دو در حق خودم را بسيار بينم، اگر چه اندك باشد، و نيكي خود در حق آنان را اندك بينم، اگر چه بسيار بود.

دعای 24 صحیفه سجادیه.

کارگاه روش تدریس احکام

 

هدف از برگزاري كارگاه:

به دليل استقبال كم‌نظير طلاب از برگزاري كارگاه‌هاي دانش‌افزايي، اين كارگاه با حضور 75 نفر از طلاب در دو ساعت 9:30-8 و 11:30-10 برگزار گرديد.

انجمن علمي پژوهشي فقه و اصول با همكاري گروه و تحت نظر معاونت پژوهش اقدام به برگزاري كارگاه دانش افزايي با موضوع روش تدريس احكام نمود كه اين كارگاه با موضوعيت عمومي كه داشت با استقبال خوبي مواجه گرديد.

اين كارگاهها با حضور استاد سركار خانم صفايي و اعضاي انجمن علمي پژوهشي فقه و اصول و طلاب به مدت سه روز برگزار گرديد.

نحوه اجرا و مسائل تدريس شده به شرح صفحات بعدي مي‌باشد.

اهم مباحث مطرح شده در جلسه اول:

* آموزش احکام:

1. مسئولیت آموزش احکام:

-    جهل به احکام شرعیه: اگر کسی بر اثر جهل به حکم خلاف کند، اعلام و بیان حکم واجب است.

-    جهل به موضوعات از جمله: موضوعاتی که شارع مقدس به هیچ وجه راضی نیست در خارج واقع شود، موضوعاتی که ما سبب در انجام حرام شویم، موضوعاتی که طهارت واقعی برای مکلف در آنها شرط است.

2. ارزش و پاداش آموزش احکام:

قال رسول الله (ص): ان معلم الخیر یستغفر له دواب الارض وحیتان البحر و کل ذی روح فی الهواء و جمیع اهل و جمیع اهل السماء و الارض.

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: کسی که چیزهای خوب به دیگران تعلیم می دهد تمامی جنبندگان زمین و ماهیان دریا و موجودات زنده در هوا و همه ساکنان زمین و آسمان برای او استغفار می کنند.

3. پرهیز از دین سازی:

خداوند می فرماید: هرگاه او سخنی دروغ برما بست، ما او را با قدرت می گرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع می کردیم و هیچ یک از شما نمی توانست مانع شود و از او حمایت کند.

4. شهامت نمی دانم گویی:

در آموزش احکام باید تا حکمی برای انسان صد در صد روشن نشده و بیان نکنند و در هنگام پاسخ گویی اگر حکمی را تعیین ندارد شهامت نمی دانم گویی را از دست ندهد.

 

* روش های تدریس:

-    روش غیر فعال: فقط استاد صحبت می کند.

-    روش فعال: کلاس به شیوه های پرسش و پاسخ، بحث گروهی و یا آموزش عملی اداره می شود.

 

* روش های بیان احکام:

1. روشهای عملی: بهترین روش برای بیان و آموزش احکام.

2. روش نظارت و بیان نقایص: مثلا یکی وضو بگیرد و دیگران نظارت کنند و نقایص را بگویند.

 

. روش آموزش غیر مستقیم

4. روش قاعده ای: شامل قاعده استصعاب، قاعده فراغ، قاعده طهارت و قاعده نیم فواده ها.

5. روش انضمامی تلفیقی: روشی است که با منضم کردن دو یا چند باب فقهی به دست می آید.

 

اهم مباحث مطرح شده در جلسات دوم و سوم:

 

* شاخص ها و عوامل موفقیت در تدریس:

1. عامل علمی: شامل شاخص های اختصاصی و شاخص های عمومی (کامل بودن مطالب درسی)

2. عامل رفتاری: شامل ظاهر، لباس، شادابی و خوشرویی، احترام به طلاب، عدم عصبانیت و وضعیت گفتاری.

3. عامل مهارتی

* روش های بیان احکام (ادامه):

6. روش رمزی: در این روش به خاطر سهولت در حفظ و یادگیری، احکام به صورت رمز خلاصه می شود.

7. روش جمع باشباه و نظایر آن:

- چه چیزهایی وجوب فوری است؟

پاسخ: جواب سلام، سجده آیه سجده، تطهیر قرآن، نجات جان مومن، سجده سهو، نماز احتیاط، پوشش از نامحرم و ...

- آرامش در حال نماز واجب است، در چه حالتی می توان بدون آرامش نماز خواند؟

پاسخ: در قطار، هواپیما، نماز مستحبی، در نماز جماعت که امام در رکوع است و می توان نماز را ابتدا اقامه کرد و راه رفت تا به صف جماعت رسید.

8. روش طرح سوال:

9. روش معمایی: معماهای احکامی را می توان به تناسب شرایط سنی، روحی و معلومات افراد تقسیم و دسته بندی نمود.

10. روش مقایسه ای: مقایسه در تبیین احکام به صورت های مختلف ممکن است صورت گیرد مثلا: تفاوت وضوی مردان و زنان، تفاوت غسل های زنان و مردان، تفاوت بالغ و غیر بالغ و ... .

11. روش همراه با مسائل اخلاقی.

12. روش ارائه طرح کلی از احکام اسلامی.

13. تا حد امکان افراد را از راه تعقل وارد دین کند و به ایستگاه تعبد پیاده نماید.

14. زیبا کردن احکام اسلامی: احکام و دستورهای اسلام زیبا، جذاب و پر

استقبال می باشند به شرط اینکه درست و با روش زیبا بیان گردد.

ادامه کارگاه به صورت عملی ( آموزش انجام وضو، تیمم، غسل و کفن و دفن میت ) برگزار گردید.

نکاح

معاونت پژوهش با همکاري گروه و انجمن علمي-پژوهشي فقه و اصول اقدام به برگزاري سلسله نشست‌هاي تخصصي با محوريت احکام فقهي نموده‌ است.

در همين راستا اولين نشست تخصصي از اين سلسله نشست‌ها با موضوع «نکاح» روز دوشنبه مورخ 09/09/88 ساعت 13 الي 15 در اتاق جلسات مؤسسه آموزش عالي شهيده بنت‌الهدي با حضور استاد محترم سرکار خانم کريمي با حضور بيش از 40 نفر طلاب برگزار گرديد.

مباحث مطرح شده توسط استاد بدين قرار مي‌باشد:

محور های مورد بحث:

1- اقسام نکاح

2- شرایط نکاح

3- حقوق زوجین

4- قاعده الزام در باب نکاح

مقدمه

   اساس تشریع از آن خداوند است که از طریق رسول الله بیان شده است. قرآن فلسفه کلی شریعت و انگیزه ارسال پیامبران را چنین بیان می کند:«.....یأمرهم بالمعروف و ینههم عن المنکر و یحلِِِِ لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث و یضع عنهم امرهم و الاغلال التی کانت علیهم» اعراف/56؛ آنان را به نیکی فرا می خواند و از ناپسندیها باز می دارد، پاکیها را به آنها حلال می کند و پلشتی ها را تحریم می کند، بارهای سنگین را از دوش آنها برمی دارد و زنجیر از آنان بر می گیرد. پس اساس حلال بودن، پاکی و علت تحریم، خبائث است و هدف تشریع حرام سخت گیری و محروم نمودن انسان ها از بخشی از نعمات زندگی به عنوان منع شرمی و حرام نیست بلکه هدف برداشتن موانع از مسیر کمال آدمی و ایجاد زمینه ای برای شکوفایی استعدادهای فطری آدمی است و اگر چیزی تحریم شده استبدان سبب است که در ورای نفع ظاهری آن، ضرر و زیان برای فرد و جامعه داشته است.

  در مورد غرایز نیز قرآن کریم می فرماید:« قد افلح من زکیّها و قد خاب من دسیّها» شمس/9و10؛ هر کس که نفس خود را تزکیه نمود، رستگار شد و هر آن کس که آن را واپس زد، بیچاره شد.

   پس در اینجا نیز اصل نه بر سرکوبی و واپس زدن غرایز، بلکه بر تزکیه و رشد و پرورش دادن آن است و این گاهی با میدان دادن به غرایز و گاهی با جلوگیری از آن صورت می گیرد. همانند باغبانی که در عین کود و آب دادن به درخت، گاهی هم شاخه های اضافی آن را می زند و از رشد ناموزون آن جلوگیری می کند. راه اصولی پرورش و تزکیه غرایز آن است که در عین تجویز معتدل روابط جنسی، اسلام راه میانه را برگزیده است و می توان گفت که اسلام، آزادی جنسی را سامان یافته کرده و بی توجهی به غرایز در حد رهبانیت، تحریم کرده است. دعوت به سرکوبی غرایز و رهبانیت بنام دین و تقوی و زهد به همان اندازه نامشروع و مخالف شریعت اسلام است که دعوت به آزادی مطلق جنسی  در اسلام برای حل صحیح مشکل جنسی، همسر گزینی را برگزیده است و درست است که هدف از تشریع ازدواج، بقای نسل است لکن ارضای غریزه و دستیابی به آرامش روانی نیز مد نظر شارع بوده است.

   و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون. بنابراین چشم پوشدن از غرایز و سرکوب کردن آن به ویژه دراوج جوانی که موجب پیدایش آلام روحی و خطرناک گردد امری نادرست و مخالف شرع اسلام است. لذا ازدواج را درصورت نیاز واجب دانسته‌اند.ازداج به صورت دائمی و موقت می باشد. در ازدواج دائم، اصل بر امری بودن مقدرات است اما در ازدواج موقت مخیره بودن مقررات باعث شده که طرفین بتوانند روابط خود را آزادانه تعیین کنند.

   ازدواج موقت یا متعه در اسلام مشروع است و در سوره نسا/24 بع این امر اشاره شده است:« و احل لکم ما وراء ذلکم ان تبتغوا بأموالکم محصنین غیر مسافحین فما استمتعتم به منهنّ  فاتوهنّ اجورهنّ فریضة.» غیر از مواردی که برشمردیم، بر شما حلال است با مال خویش(با پرداخت مهر) زنی به همسری برگزینید و پاکدامن باشید و به زنا آلوده مگردید و مهر زنانی را که به متعه می گیرید بپردازید که این بر شما واجب است.

   اهل سنت قائلند که متعه در آغاز اسلام مشروع بوده ولی بعداً منسوخ شد و با مراجعه به شواهد تاریخی به این نتیجه می‌رسیم که روایاتی که اهل سنت در نسخ متعه بیان می کنند همه دچار اضراب و تعارض هستند و نمی توان به آنها استناد  کرد و نسخ آیه با آیه مورد قبول است و آیه ای در منسوخیت متعه نداریم و تحریم از ناحیه خلیفه دوم صادر شده است و خلیفه دوم بیان می کند که سه چیز در عهد رسول الله (ص) بود که من آنها را نهی می کنم و حرام می گردانم و انجام دهنده آنها را مجازات می‌کنم:

1-   متعه زنان

2-   متعه حج

3-   حی علی خیر العمل

 و اگر متعه در زمان پیامبر نسخ شده بود نباید عمر تحریم را به خود نسبت می داد و یا اگر د رزمان پیامبر نسخ شده بود چرا در زمان ابوبکر همچنان رایج بود؟ لذا معلوم می گردد که دلیلی بر نسخ متعه جز از ناحیه خلیفه دوم موجود نمی‌باشد.

   اصل بر ازدواج دائم است ولی در مواردی نیاز می گردد که ازدواج موقت صورت بگیرد مثلا در عصر جدید فاصله بین بلوغ طبیعی با بلوغ اجتماعی و تشکیل خانواده زیاد شده است.

 دوران بلوغ طبیعی، سنین بحران جوانی و نمو غریزه جنسی و سختی مقاومت در برابر تمایلات غریزی است و جوانان به بهانه تحصیل علم و کسب دانش از بهترین لذایذ عمر محروم می گردندو امکان ازدواج دائم برایشان میسر نیست در نتیجه دو راه بیشتر باقی نمی‌ماند: 1- جوانان را به حال خود رها کنیم و به یک پسر یا دختر اجازه دهیم با دهها نفر روابط نامشروع داشته باشند که در اینصورت چنین پسران و دخترانی با چنین روابط فراوان و بی‌حد در دوران تحصیل پس از ازدواج دائم مرد و زن زندگی نخواهند بود و از طرفی نمی توانیم دوران بلوغ را به تاخیر اندازیم و نه تمام جوانا حاضرند که یک دوره رهبانیت موقت را طی کنند.2- پس باید راه دوم که ازدواج موقت است را پذیرفت تا هم زن را محدود کند که در آن واحد زوجه چند نفر نباشد و بدنبال آن هم خواه نا خواه مرد نیز تا حدی محدود می شود و از این طریق جلوی فساد و فحشا گرفته می شود.

 سوال: آیا ازدواج موقت یک نوع زنا و فحشا است و فقط با صیغه از هم جدا می شوند و در ماهیت با هم یکی هستند؟

    ازدواج موقت فقط با لفظ صیغه از  زنا جدا نمی شود بلکه مقرراتی همچون ازدواج دائم دارد یعنی در تمام آن مدت منحصرا زن در اختیار همان مرد باید باشد و بعد عده نگهدارد و اگر فرزند بدنیا آورد تمام احکام فرزند که د رازدواج دائم است اجرا می شود در حالیکه در فحشا هیچ یک از شرائط و قیود بالا اجرا نمی شود.

تفاوت های ازدواج دائم و موقت

1-   ذکر مدت

2-   تعیین مهریه  که این ئو شرط از شرائط لازم برای ازدواج موقت است و بدون وجود انها عقد باطل است.

3-   عدم وجود نفقه مگر اینکه در ضمن شرط نفقه قید شود.

4-   عدم ارث بردن زوجین مگر اینکه در ضمن عقد شرط ارث بردن قید شود.

5-   عده در ازدواج دائم 3 طهر است که بعد از طلاق باید زن از ازدواج خودداری کند ولی در ازدواج موقت 2 طهر است که بعد از اتمام مدت عقد باید زن به مدت 2 طهر از ازدواج خودداری کند ، البته بعضی از زنان عده ندارند مثل زنی که با او نزدیکی نشده یا دختر صغیره و یا زن یایسه.

6-   جدایی زن و مرد در ازدواج دایم با طلاق صورت می گیرد ولی در ازدواج موقت با اتمام مدت عقد، خود بخود عقد منتفی میشود و نیازی به طلاق ندارد.

7-   در ازدواج دایم مرد بیش از 4 زن دایم همزمان نمی تواند داشته باشد ولی در ازدواج موقت نامحدود است.


شباهت های ازدواج دائم و موقت

1ـ هر دو نیاز به صیغه دارد و صیغه باید لفظی باشد و عقد مکاتبه ای باطل است.

2ـ رضایت زن و شوهر.

3ـ اذن ولی در ازدواج دختر باکره رشیده؛ منظور از ولیّ: پدر و یا جد پدری است  در صورت نبود پدر یا جد پدری دختری نیازی به اذن ندارد و مادر یا برادر ولی او حساب نمی شوند. بکارت فقط با آمیزش شرعی اگر از بین رفت در آن صورت اذن ولی شرط نیست ولی اگر به نحو دیگر از بین رفت باز اذن ولی شرط و لازم است.

4ـ حرمت بعضی از افراد با ازدواج دائم و موقت مثل ؛الف)حرام ابدی شدن عروس بر پدر شوهر یا داماد بر مادر زن ،ب) حرام بودن ازدواج بطور همزمان با دو خواهر.

5ـ تعهد نسبت به فرزند، اگر فرزندی از طریق ازدواج دائم ویا موقت بوجود آمد والدین نسبت به او مسئول هستند و ملحق به پدر و مادر می شود.

سوال : اگر نکاح بدون اذن ولی صورت گرفته باشد چه حکمی دارد؟

    عقد باطل است و باید زن و مرد از هم جدا شوند و زن باید عده نگه دارد.

سوال : ازدواج در حال عده چه حکمی دارد؟

    الف ـ با غیر شوهر؛1ـ قبل از دخول، عقد باطل و در  صورت علم به حکم زن و مرد بر هم حرام ابدی می شوند و در صورت جهل بعد از انقضاء عده می توانند دوباره ازدواج کند.

2ـ بعد از دخول، حرام ابدی.

    ب ـ با شوهر؛ 1ـ طلاق رجعی؛ در حال عده جایز است.2ـ طلاق بائن؛ جایز نیست ولی اگر ازدواج صورت بگیرد گناه کرده و عقد باطل است ولی حرام ابدی نمی شوند.

   

                                 عده طلاق   1 ـ زنان حامله : بعداز وضع حمل؛چه دائم چه موقت

                                   2ـ زنان غیر حامله   الف  ـ دائم: 3 طهر یا 3حیض و کسی که حیض نبیند3 ماه                                                 

                                                                           ب ـ موقت: 2طهر یا 2 حیض و کسی که حیض نبیند2ماه

1ـ زنان حامله : ابعد الجلین از وضع حمل و 4 ماه و 10 روز

2- زنان غیر حامله : 4 ماه و 10 روز چه دائم و چه موقت

اقسام عده                                             

                            ب ـ عده وفات                    

 

 

حقوق زوجین

الف ـ حقوق مالی :1- مهریه 2- نفقه 3ـ ارث      

ب ـ حقوق غیر مالی :1ـ حق قسم 2ـ همخوابی در حریم 4شب   

3ـ حق همبستری در هر 4 ماه

                                        

حقوق زوجه بر زوج در عقد دائم

1- حق استمتاع

 2- آرایش و پیرایش زوجه

3- عدم خروج زن از منزل بدون اجازه شوهر

4- عدم صحت نذر بدون اجازه شوهر حتی در مال خود زن

 

 

حقوق زوج بر زوجه در عقد دائم

 


سوال : آیا زن اگر نفقه را پس انداز نماید آیا مال خود اوست؟

    اگر مرد به قصد تملیک به زن دادن؛ اضافه آن ملک زن است و بدون اجازه شوهر می تواند خرج کند.

   ولی اگر به قصد خرجی منزل دادن؛ اضافه آن ملک مرد است و بدون اجازه شوهر نمی تواند خرج کند.

سوال : آیا زن به محض عقد مالک مهریه می‌گردد؟    قبل از همبستری؛ نصف مهریه می گیرد.   

  با عقد زن مالک مهریه می گردد اما به نحو متزلزل   بعد از همبستری؛ مالک تمام مهریه می شود.

سوال : در چه مواردی لازم نیست زن برای خروج از منزل اجازه بگیرد؟

1-        برای کسب معارف اعتقادی، فراگیری وظایف شرعی الزامی به مقدار ضروری

2-        برای معالجه بیماری چنانچه درمان در منزل امکان نداشته باشد

3-        برای فرار از ضررهای مالی و جانی و عرضی

4-        برای انجام واجبات عینی که متوقف بر خروج از منزل است مثل سفر حج

5-        ماندن در منزل توام با عسر وحرج غیر قابل تحمل باشد

6-        برای تامین معاش چنانچه شوهر او قادر نباشد یا از انفاق سرپیچی کند

7-        برای تظلم و دادخواهی

8-        در ضمن عقد شرط اشتغال به کار در بیرون از منزل کند و شوهر قبول کرده باشد

اگر زوجین از حقوقی که اسلام برای آنان معین نموده است سر پیچی نمایند و نشوز تحقق پیدا می کند و در صورتی که زن ناشزه گردد نفقه او بر عهده شوهر نیست و در صورتی که مرد ناشز گردد زن حق ترک منزل را ندارد و از طریق رجوع به حاکم شرع باید اقدام کند و حاکم شرع با تعزیر و در صورت تخلف مجدد مرد را مجبور به طلاق و در صورت امتناع مرد از طلاق، از سوی دادگاه در صورتی که نشوز مرد ثابت شود طلاق صادر می گردد.

بعضی از موارد نشوز مرد

1ـ ترک انفاق 2ـ ترک قسم 3ـ ترک مواقعه 4- ترک زندگی خانوادگی به عمد   5- سوء معاشرت  6ـامتناع زوج از پذیرفتن زوجه در سکنای خود (عدم تدارک مسکن مشترک از سوی مرد برای همسر خود) 7ـ اعتیاد مضر 8ـ ارتکاب جرمی که مغایر با شان همسر است و ....

 

بعضی از موارد نشوز زن

1ـ آماده نساختن خود برای کامیابی و عدم تمکین از سوی زن

2ـ بیرون رفتن از خانه بدون اجازه

سوال : در صورت ندادن نفقه آیا تمکین از ناحیه زن واجب است؟

   بله، واجب است و برای گرفتن نفقه باید از طریق حاکم شرع اقدام کند.

1ـ غیر کتابی؛ مطلقا باطل (دائم و موقت)

2ـ کتابی:

ازدواج با اديان ديگر

   الف ـ زن با مرد کتابی؛ مطلقا باطل (دائم و موقت)                      

                                                   ب ـ مرد با زن کتابی؛ دائم باطل است و موقت صحیح است.

3ـ اهل سنت:

 الف ـ مرد شیعه با زن سنی؛ صحیح (دائم و موقت)

 ب ـ زن شیعه با مرد سنی جایز نیست مگر اطمینان داشته باشد که زن از مذهب شیعه دست بر نمی دارد

 

قاعده الزام

 مفاد قاعده: برخورد هماهنگ با مخالفان مذهب

توضیح : هر گاه مخالفان ما در قوانین خود رویه ای را اتخاذ کنند که از نظر امامیه باطل ولی به نظر آنان محکوم به صحت باشد تا حدی که آن رویه به ضرر آنان باشد امامیه می توانند آنان را ملزم به رویه خود نموده و بر طبق عقیده دینی انان برخورد نماید مثال؛

1ـ طلاق بدون حضور دو عادل : الف ـ شیعه باطل ب ـ اهل سنت صحیح . مرد شیعه می تواند بعد از انقضاءوعده آن زن را به عقد خود در آورد.

2ـ طلاق زن در حال عادت یا در پاکی مقاربتی : الف ـ شیعه باطل ب ـ اهل سنت صحیح . بعد از عده مرد و شیعه می تواند به آن زن رجوع کند.

3ـ قسم به طلاق : الف ـ شعه باطل ب ـ اهل سنت صحیح.مرد شیعه می تواند بعد از عده با آن زن ازدواج کند.

4ـ نکاح بدون شاهد : الف ـ شیعه صحیح ب ـ اهل سنت باطل. مرد شیعه می تواند با آن زن سنی ازدواج کند.

   درهمین موضوع داستانی را نقل می کینم .

    سلطان محمد خدا بنده یک یاز سلاطین عثمانی همسر خود را سه طلاقه کرد( که این طلاق از نطر اهل سنت جایز است و اگر شوهر اول بخواهد رجوع کند نیاز به محلل دارد و از نظر شیعه سه طلاقه در یک مجلس بدون رجوع باطل است.) بعد از اینکه سلطان محمد زن خود را سه طلاقه کرد پشیمان شد و می خواست از طریقی بدون محلل دوباره به زن خود رجوع کند ولی قانون اهل سنت اجازه نمی داد با مشورت با دانشمندان خود به او خبر دادند که در شهر حله عالمی به نام علامه حلی است که می تواند مشحکل اورا حل کند. علامه را دعوت به مجلس خود کرد. علامه وقتی وارد مجلس سلطان شد کفش خود را زیر بغل گرفت و وارد شد. سالطان محمد علت برداشتن کفش را پرسید علامه گفت : حنفی ها دزدند چنانکه ابو حنیفه کفش پیامبر را دزدید سلطان گفت: ابو حنیفه سالها بعد از پیامبر به دنیا آمده. علامه گفت : بله اشتباه کردم. شافعی دزدید. باز سلطان گفت : شافعی بعد از پیامبر به دنیا آمد. علامه گفت: مالکی دزدید. و همان جواب را سلطان داد. علامه گفت : حنبلی دزدید باز همان جواب را شنید و با این شگرد سخن برای علامه باز شد. رو کرد به سلطان و گفت: که همه اعتراف دارید که سران مذاهب اربعه در زمان پیامبر وجود نداشتند پس فتاوای آنان ماخوذ از پیامبر نیست به خلاف طائفه شیعه که تمام احکام را با حفظ اتصال به امیر المومنین (ع) می رسانند و حضرت علی د رزمان پیامبر و به منزله جان اوست و علم پیامبر را از خود آن حضرت اخذ کرده . علامه از این فرصت استفاده کرد و وارد بحث امامت شد و با برهان قاطع امامت حضرت علی را ثابت کرد.سلطان محمد شیعه شد و فرمان داد سکه بنام ائمه اثنی اشری زده شود. علامه حلی درباره طلاق همسر سلطان سوال کرد که آیا طلاق او د رحضور دو عادل بوده یا نه؟ سلطان گفت: هنگام طلاق کسی نبود و علامه حکم به بطلان طلاق داد و گفت همسر شما به زوجیت باقی است  با شیعه شدن سلطان محمد باعث شد که بتواند با همسرش زندگی کند .

در خاتمه به این نکته توجه کنید که خانواده نخستین سنگ بنای اجتماع است د رتعریف خانواده رابطه زوجین شرط است و این را نه تنها اسلام و ادیان الهی بلکه جامعه شناسان نیز قبول دارند. روابط زوجیت مطلق  دارای معنای گسترده است و همه روابط مالی و غیر مالی زوجین را در بر می گیرد. آنچه در خوشبختی خانواده بیش از قانون موثر است زن وشوهر باید با صفا و صمیمیت و وفادار یبا هم زندگی کنند و از کمک به یکدیگر دریغ نورزند و گذشت و فداکاری داشته باشند تا کانون خانواده را همیشه گرم . سعادتمند نگه دارند.

کارگاه ديه

 

ديه 

  

موضوع کارگاه: ديه

سخنران:‌ حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي رستار

تاريخ برگزاري: 21/07/88

مكان:اتاق جلسات موسسه آموزش عالي شهيده بنت الهدي(رض)

این کارگاه در تاریخ 21 / 7 / 88 روز دوشنبه، ساعت 14 الی 16 با حضور طلاب کارشناسی، کارشناسی ارشد، اعضاء اصلی دو انجمن، روسای انجمنهای علوم قرآن و ادبیات در اتاق جلسات برگزار گردید.

این کارگاه با حضور استاد رستار قاضی دادگستری در زمینۀ موضوع دیه مطرح گشت که خلاصۀ صحبتهایی ایشان به شرح ذیل میباشد:

جناب آقای رستار در ابتدای بحث به مفهوم و معنای دیه در کتب فقهی پرداخته و اشاره نمودند که دیه مالی است که از سوی شارع برای جنایت تعیین شده است، به عبارتی شارع مقدس، برای جنایت مالی را تعیین میکند که به آن دیه گفته میشود.

اینکه مقدار دیه تا چه اندازه باشد در مبحث خودش باید این امر مطرح گردد.

سوالی که در این جا مطرح میشود این است، آیا دیه چه قتل، جراحات، چه عمد و چه سهو یا شبه عمد، جبران خسارت است یا یک مجازات قانونی؟.

استاد در ادامه بیان داشتند که مجازاتهای اسلامی به دو بخش تقسیم میگردد:

1 – مجازاتهای تأدیبی و تربیتی

2 – مجازاتهای بازدارنده

که در این رابطه قانون گذار در ماده 12 قانون مجازات اسلامی مجازاتهای مقرر را به 5 قسم تقسیم نموده است:

1 – حدود

2 – قصاص

3 – دیات

4 – تعزیرات

5 – مجازاتهای بازدارنده

لذا جواب این سؤال را با توجه به مطالب ذکر شده میتوان اینگونه جواب داد که قانون گذار دیه را جبران نشمرده، جزا و مجازات جرم قرار داده است.

سؤال دیگری که استاد رستار بیان نمودند این بود که برخی از جنایتها دیه ای معینی ندارند در این زمینه این امر را ارش گویند، مادۀ 367 نیز به این موضوع صراحت دارد، که هر جنایت که بر عضو کس وارد شود و شرعا مقدار خاص به عنوان دیه برای آن در نظر گرفته نشده باشد جانی باید ارش بپردازد، این امر به این معناست که ارش غیر از دیه است.

اشکال دیگری که در اینجا مطرح شد، این بود که چرا در مادۀ 12 مجازاتهای مقدره در قانون و مقرره در قانون را فقط پنج تا شمرده و اسمی از ارش برده نشده است؟

در این مورد میتوان گفت از تعریف مادۀ 15 میتوان پی به تعریف ارش برد، درست است که در این زمینه شارع مقدس مستقیم وارد نشده اما این امر را در اختیار حاکم شرع قرار داده است، حاکم بر اساس نوع جراحت او را با مواردی که دیه مقدر دارد یک سنجش انجام داده بر این اساس نسبتی را در نظر میگیرد و مالی را مقدر و تعیین مینماید.

لذا میتوان گفت که ارش در واقع همان دیه غیر مقدر است.

بحث ارش در ماده 367 قانون مجازات اسلامی در دو جا آمده است.

استاد رستار پس از پرداخت به مباحث مقدماتی، بحث دیۀ زن را پیش کشیده و در جواب سؤالی که چرا دیۀ زن نصف دیۀ مرد است پاسخ دادند... ما یک وقت دنبال شرع هستیم و یک وقت دنبال علل الشرایع، بسیاری از علتها و حکمتها هنوز بر بشر مکشوف نیست، اما در این زمینه عللی را بیان نموده اند خداوند موجودات شریفی به نام زن و مرد را آفریده و براساس استعدادهای درونی تکالیفی برای آنان قرار داده است، ادارۀ زندگی بر عهدۀ مرد است و زن هرچه را که مالک باشد ملک طلق او حساب میشود به همین دلیل اگر مرد خانواده به عنوان یک نان آور بمیرد ضرر مادی بسیاری بر آن خانواده وارد میگردد و این امر از طریق بهای دیه تا حدودی جبران میگردد.

در تکمیل بیانات استاد، جناب آقای روحانی فرمودند: ملاک برتری در قرار دادن نوع ارث و دیه نیست آنچه نزد خداوند ملاک برتری میباشد تقوا و عمل صالح است این امور فقط برای ساماندهی زندگی اجتماعی میباشد.

 

برگزاري کارگاه:

دیه در فقه و قانون

تعریف دیه در فقه از کتاب شريف لمعه و در قانون از قانون مجازات اسلامی به طورمختصر اشاره می کنم.

معنای لغویه دیه در کتاب شریف لمعه آمده است که دیه والهاء عوض عن الواو. دیو بود، هاء بدل از واو است.در تعریفی که در لمعه آمده، دیه از ودیه گرفته شده است، مثل ؛ وعد یعد ودی یدی دیه،

در مورد دیه از جهت فقه می فرماید: مراد از دیه چیزی که در آن دیه واجب میشود، ودیت القتیل ای اعطیت دیته. از انواع قتل، عمدی یا شبه عمد و خطئی، قتل که میگوییم در جراحات هم همین است، جراحات عمدی، جراحات شبه عمد و جراحات خطئي، این میشود اصل موضوع دیه.

در قانون مجازات اسلامی که فعلا قانون حاکم بر دادگاهها میباشد، در فقه، قانون و در بین حقوق دانان این بحث است ولی در قانون محاکمه مشخص شده از تعریف قانون گذار، بحثی است که آیا دیه چه قتل و چه جراحات، چه عمد چه سهو و یا شبه عمد، جبران خسارت است، یا مجازات قانونی، آیا در فقه ما دیه به عنوان مجازات در نظر گرفته شده، یا به عنوان جبران؟

مشهور در فقه تقریبا مثل قانون است، در ماده 12 قانون مجازات اسلامی این مجازاتها در قانون کلا به دو بخش تقسیم میشود:

1 – مجازات تأدیبی و تربیتی

2 – مجازاتهای بازدارنده ( بعض مجازاتها در فقه و در شرع تعیین شده برای بعضی از جرایم مثل؛ سرقت، مجازات قطع ید، گاهی برای نظم و انضباط اجتماعی میباشد، مثل؛ جرایم راهنمایی و رانندگی.

قانون گذار در ماده 12 قانون مجازات اسلامی این چنین میآورد؛ مجازاتهای مقرر در این قانون پنج قسم است:

1 - حدود

2 – قصاص

3 – دیات

4 – تعزیرات

5 – مجازاتهای بازدارنده

ازاین ماده کاملا روشن است که قانونگذار دیه را جبران نشمرده، جزا و مجازات جرم قرار داده است، پس دیه یکی از مجازاتها میباشد، جزای جرم است.

در ماده 15 از قانون مجازات اسلامی، دیه را تعریف میکند، میگوید دیه مالی است که از طرف شارع برای جنایت تعیین شده است. یعنی شارع مقدس، برای جنایت مالی را تعیین میکند که به آن میگویند دیه. حالا مقدار دیه چه مقدار است باید در مبحث خودش مطرح گردد.

پس تعریف دیه که در ماده 15 قانون مجازات اسلامی آمده در کتب فقهی ما هم نیز آمده، است یک بحث دیگری در اینجا هست، که در بعضی موارد شما می شنوید که میگویند، بعضی از جنایتها، دیه مقدر ندارد، یعنی دیهای معینی که شارع آن را معین کرده باشد ما در فقهمان نداریم، این را به عهده چه کسی گذاشته؟ به تعبیر فقهی به عهدۀ حاکم شرع است، و به تعبیر روز و تعبیر حقوقی به عهدۀ قاضی دادگاه گذاشته شده است. اسم آن را میگویند ارش، ارش چیست؟ آیا دیه است؟ یا غیر دیه. اگر دیه است، چرا در ماده 15 قانون مجازات اسلامی قانونگذار اسم ارش را نبرده است؟ در ماده 12 هم که بحث مجازاتهای مقرره در قانون گفته: حدود، قصاص، دیات، تعزیرات حکومتی و مجازاتهای بازدارنده، اسمی از ارش در اینجا برده نشده است، اما اگر دقت بفرمایید، از تعریف ماده 15 به نظر شما میشود تعریف ارش را در بیاوریم یا نه؟ ، تعریف دیه در قانون چیست؟ دیه مالی است که ازطرف شارع برای جنایت تعیین شده است، آیا از این تعریف ما می توانیم بگوییم که ارش هم دیه هست؟ شارع برای جنایت قتل خطئی چه مقدار دیه تعیین کرده است؟ برای قتل شبه عمد، برای جراحاتهایی که کسی به کسی وارد می کند، جراحتهای هر یک از اعضای بدن، دیه چشم، دیه گوش، دیه دست، پا، زبان و سایر اعضای بدن انسان، اگر ما باشیم و ماده 15 قانونگذار می گوید: دیه مالی است که از طرف شارع برای جنایت تعیین شده، در مواردی که ارش تعیین میشود مثل؛ جراحتهای که به قسمت سینۀ بدن وارد می شود، جراحت خراشیدگی حارثه یا بقیه جراحتها، شارع در مورد دیه سینه در فقه ما نداریم، در قسمت پشت نداریم، در مورد گردن ؟؟؟ ما متأسفانه ما نداریم. اینجا اسمشان را چه بگذاریم؟ اگر کسی جراحتی به قسمتهای از بدن وارد کرد، که ما انشاء الله یک اشارۀ میکنیم، مثلا ؛ فرض کنید که خراشیدگی در گردن کسی ایجاد شد، یا بریدگی دانیه ایجاد شد، دیه مقدر در شرع نداریم، در اینگونه موارد اصطلاحا ارش میگوید، اگر به این معنا بگیریم و بگوییم، دیه مالی است که از طرف شارع مستقیم یا غیر مستقیم معين شده.

مستقیم آنچه که خودش گفته، اگر جراحت در سر و صورت واقع بشود، حارثه باشد یک شتر ، اگر دانیه باشد دو شتر و اگر اگر .... تا ده شتر و بالاتر.

غیر مستقیم یعنی شارع مقدس درست است که مستقیم وارد نشد، اما در اختیار حاکم شرع گذاشت، حاکم بر اساس نوع جراحت او را با موارد که دیه مقدر دارد یک سنجش بکند، یک نسبتی را در نظر بگیرد، بعد برای این جنایت مالی را مقدر و تعیین نماید، با این مقدار توسعه دادن ممکن است که ما بگوییم که تعریف ماده 15 شامل ارش هم می شود، یعنی از طرف شارع تعیین شده منتهی در بعض موارد به طور مستقیم و در بعضی موارد به واسطۀ حاکم شرع. به نظر مقداری مشکل است.

ولی به طور کلی در حقوق ما گفتند؛ ارش در واقع همان دیه غیر مقدر است، مقدر یعنی آنچه که شارع تعیین کرده، در مواردی که شارع اختیارش را به ید حاکم داده، به اصطلاح حقوقی به ید قاضی قرار داده، می شود دیه غیر مقدر همان دیه است منتهی دیه مقدر = با ارش، ارش در واقع دیه غیر مقدر است. این در موارد دیه.

در ماده 367 قانون مجازات اسلامی، در دو جا قانونگذار بحث ارش را پیش کشیده:

1 – یک ماده 367 که تصریح به همین موضوع دارد؛ در این ماده میگوید: هر جنایت که بر عضو کسی وارد شود، و شرعا مقدار خاصی به عنوان دیه برای آن تعیین نشده باشد. جانی باید ارش بپردازد. این مقداری گویا تر است، دقت کنید، دوباره عین عبارت را می خوانم:

«هر جنایتی که بر عضو کسی وارد شود، و شرعا مقدار خاصی به عنوان دیه برای آن در نظر گرفته نشده باشد، جانی باید ارش بپردازد، معنای این جمله این است که ارش غیر از دیه است، یعنی با این تعریف قانونگذار در ماده 367 دارد فرق می گذارد، بین دیه و ارش آن وقت اشکال به قانونگذار وارد میشود، چرا شما در ماده 12 مجازاتهای مقرره در قانون را فقط پنج تا شمردید و اسمی از ارش نبردید، این تعریف شما حکایت از آن دارد که ارش چیزی غیر از دیه است، مگر اینکه باز در اینجا با همان توسعه وارد بشویم، و بگوییم که قانونگذار شرح اجمالی می خواهد بدهد.

ما بحثی در فقه و اصول داریم در تعریف عناوین اصولی یا عناوین فقهی ( می دانید که در بحث مطلق چیه؟ مقید چیه؟ عام و خاص چیه؟ یا در فقه مثلاً ما تعریفهای که برای عناوین فقهی آمده، خیلی سر و صدا از قدیم میان فقها بود، این تعریف جامع افراد هست یا نه؟ مانع اغیار هست یا نه؟ در این تعریف اغیار داخل هست یا نیستند؟ اشکالات زیادی که به تعریفهایی فقهی و اصولی شده).

مرحوم آخوند آمد کار را آسان کرد، و فرمود: این تعریفات، تعریفهای فلسفی به معنای بیان حدود و ثغور کاملا مبین نیست شرح الاسم است. برای اینکه طالب علم وقتی وارد یک علم میخواهد بشود، بداند در چه رابطه ای باید وارد بشود و تحقیق کند و تعلیم پیدا کند، در چه موردی علم و دانش اندوزی کند. همین قدر کافی است.

اینکه تعریف باید جامع افراد باشد، مانع اغیار باشد با آن دقتهای فلسفی لازم نیست، با آن تعریف ما در اینجا یک مقدار خیالمان راحت میشود، میگوید قانونگذار در آنجا نخواسته همۀ حدود و ثغور را بیان کند.

اما ماده 367 ارش را در مقابل دیه قرار داد، ولی عرض کردم، مشهور حقوقدانان باز میگوید که ارش نوع دیه است، و داخل در همان تعریف دیه، در واقع یکی از مجازاتهای جنایت است، و فرقش با دیه مقدر این است که تقدیر خاص در شرع نیامده است.

در ماده 485 قانون مجازات اسلامی، قانونگذار این جور آورده است؛ جنایتی که موجب تورم شود دادن ارش لازم است، و اگر موجب تورم و تغییر رنگ شود، ارش آن بر دیه که قبلا بیان شده افزوده می شود، ماده 485 به نظر من ظاهر این ماده ارش کاملا از دیه جدا کرده است. توجه کنید؛ «جنایتی که موجب تورم شود، دادن ارش لازم است، و اگر موجب تورم و تغییر رنگ شود، (چون تغییر رنگ قبلا در ماده 484 تکلیفش روشن شده، سیاه شدگی کمبودی و سرخ شدگی تغییر رنگ از این سه حالت خارج نیست، یا موجب سیاه شدگی عضو می شود یا موجب کبودی و یا موجب سرخ شدگی عضو. اگر در ناحیه سر و صورت باشد، سیاه شدهگی شش دینار، کبودی سه دینار، سرخ شدهگی یک و نیم دینار، در غیر سر و صورت و سایر اعضای بدن نصف میشود، یعنی سیاه شدهگی سه دینار کبود شدهگی میشود یک و نیم دینار، و سرخ شدهگی میشود سه ربع دینار) در این ماده جنایتی که موجب تورم شود، دادن ارش لازم است، و اگر موجب تورم و تغییر رنگ یعنی هم کمبود و هم متورم بشود، علاوه بر ارش دیهای که هم قبلا در ماده 484 گفتیم باید پرداخته بشود.

بنابراین به نظر میرسد که ماده 367 و مادۀ 485 قانون مجازات اسلامی میتوانیم بگوییم که قانونگذار ارش را چیزی مقابل دیه میداند.

در مورد اعضاء که چه مقدار دیات مقدر است موارد مختلف هست. در فقه ما هم هست، دیه هر یک از اعضاء، دیه دو دست چقدر است؟ (از اینجا وارد دیه زنان شدند)

دیه زن در قانون ما، و در فقه هم همین مشهور است، (البته اختلاف نظرها وجود دارد که ما وارد در اختلاف نظرها نمی شویم اگر لازم بود، دیدگاه را می آوریم).

( در اینجا یکی از خواهران سؤال نمودندکه آیا موارد ذکر شده، در قانون ایران است).

جواب استاد: بله این موارد قانون مجازات اسلامی ما میباشد، در قوانین دیگر فرق وجود دارد، ما فعلا بر اساس همین قانون بحث میکنیم چون قانون ما مطابق شرع تدوین شده، مثلا قانون مدنی که ما داریم، روی این قانون حکم میکنیم، بر گرفته از شرایع محقق اول میباشد. شرایع را به صورت ماده ماده در اورده و به صورت قانون در آمده، بر گرفته از فقه است. قوانین جاهای دیگر در واقع مقررات اجتماعی هستند. همانطور که ما در قوانین کشورمان تا قبل از انقلاب قانون مجازات عمومی داشتیم. درست بود که مقدار از شرع گرفته شده بود، ولی خیلی داعی نبودند. که از فقه مستقیما گرفته بشود. اینکه ما میگوییم قانون مجازات اسلامی، آن قید اسلامیتش برای ما مهم است، قانون مجازات عمومی به خاطر اینکه در بعضی موارد مطابقت با شرع نداشت منسوخ شد، قانون مجازات اسلامی جای آن آمد.

در ماده 301 از این قانون، دیه زن و مرد یکسان است، تا وقتی که مقدار دیه به ثلث دیه کامل برسد، در آن صورت دیه زن نصف دیه مرد است. (دیه مرد و زن و یکسان است، یعنی فرقی ندارد تا وقتی که مقدار به ثلث دیه برسد).

یک دیه کامل اگر با شتر سنجیده بشود، صد شتر است، صد شتر دیه یک انسان است. دو صد گاو، و هزار گوسفند، یا هزار دینار طلا، یا ده هزار درهم نقره.

دیه زن در جنایات، تا ثلث دیه یعنی تا سی سه صدم شتر (یک سوم شتر) مساوی با مرد است، اما اگر به ثلث دیه رسید، یعنی دیه زن 34 شتر اگر بشود، جنایاتی که بعدا وارد شد، اگر به 34 شتر برسد، نصف میشود، میشود 17 شتر، اگر یک دست زنی کسی قطع کند، دیه یک دست چقدر است؟ دیه دو دست دیه کامل است. یعنی صد شتر است، دیه یک دست 50 شتر است. پس اگر کسی دست زنی را قطع کرد، می گوید که دیه وقتی به ثلث رسید، نصف می شود، یعنی 50 شتر می شود 25 شتر.

بنابراین برخی از خانمها در دادگاه وارد هستند، می روند پزشک قانونی می گویند طوری بنویس که از 33 شتر بیشتر نشود یک چند تا آن را گذشت می کند. قانونا هم با آنان حق داده شده است.

می توانند چند تا از جراحتهای دیه از 33 شتر به 34 شتر می رسد را چشم پوشی کند.

یک وقت دیه کامل هست، آنوقت چارۀ نیست، دیه کامل زن 50 شتر و برای مرد 100 شتر میباشد.

در موارد که خسارت ببینند برخی از جراحتها را به پزشک قانونی اعلام نمیکنند، راه های هست که باید بدانند.

در قانون ما همین است تغییر هم نکرد، در فقه مشهور همین است تغییری نکرد.

جدیدا قانون به نام قانون بیمه، که به صورت آزمایشی دستور العملش صادر شده، دیه زن را مساوی دیه مرد قرار داده، بدون در نظر گرفتن (جنسیت زن بودن و مرد بودن)، یعنی طبق قانون تأمین اجتماعی و قانون بیمه وسایل نقلیه و... حالا این از چه بابی هست؟ یک توضیح مختصر دارد، بحثی است که چرا شرکتهای بیمه در پرداخت دیه زن، باید نصف دیه را بپردازند میدانید که آنچه شرکتهای بیمه میپردازند طبق نظریه مشورتی ادارۀ حقوقی این در واقع دیه نیست، شرکتهای بیمه یک قرار دادی میبندند، که جبران خسارت بکنند، نه دیه بپردازند، بنابراین چون جبران خسارت است نه دیه آنچه که ما دلیل برای تنصیف داریم دیه مقدره در شرع است، نه قرارداد که بین بیمه گر و بیمه گذار بسته می شود، این قرار داد تابع تشریفات قانونی خودش میباشد.

آن وقت حق ندارد که این تنصیف را بکند. منتهی الان دادگاه چکار میکنند، دادگاه طبق همین ماده 301 رأی میدهند، یعنی دادگاه نمیتواند در پرونده های کیفری جانی را یعنی اگر کسی تصادف کرد با زنی و دست او را قطع کرد، 50 شتر را در محاکم ما (ما تابع قانون بیمه نیستیم) رأی به 25 شتر می دهند. 25 شتر دیگر را باید چکار بکند، باید دادخواست حقوقی بدهد علیه شرکتهای بیمه و مطالبه کند.

قانونی که ما باید حکم کنیم قانون مجازاتی اسلامی است، قانون بیمه یک قرارداد بین این جانی و شخص ثالث . این آقای که جنایتی کرده، بر یک زن او یک قراردادی با یک شرکت بیمه بسته که اگر من جنایتی کردم، شما خسارت من را بپردازید ربط به دادگاه کیفری ندارد.

آن وقت آن شخص علیه آن شخص که قرار دادی با بیمه دارد، می تواند دادخواست حقوقی بدهد.

یک نکتهای را من عرض کنم، اینکه ما می گوییم دیه زن تا به ثلث نرسیده تماما پرداخت میشود، و اما اگر به ثلث رسید نصف میشود، آیا این موضوع شامل ارش هم میشود یا نه؟ مثلا اگر صدمات وارد شده، 30 شتر شد آن مربوط به دیه مقدر است، 10 شتر هم پزشکی قانونی به عنوان ارش تعیین کرده، (مثلا کوفتگی عضله پیدا کرد یا چیزهای دیگر) ده شتر با 30 شتر میشود چهل شتر، پس باید طبق قانون و ماده 301 به این بیست شتر بدهیم یا بگوییم دیه 30 شتر است ده شتر دیگر دیه نیست ارش است. معمولا این کار میکردند، اما اخیرا با توجه به صدور رأی وحدت رویه به اینکه ارش و دیه باهم سنجیده میشود، بنابراین ارش را هم جزء دیه محسوب کردند. که همان دیه غیر مقدر. پس از چهل شتر 20 شتر دریافت میکند.

بحث تمام شد، اگر سؤال هست در خدمتان هستم

سؤال: طرحی به مجلس داده بودند مبنی بر اینکه، کودکان زیر 18 سال در صورت جنایت مجازات نشوند، آیا این طرح تصویب شده یا نه؟

در قانون ما بر خلاف فقه طبق قانون آیین دادرسی کیفری زیر 18 سال طفل محسوب میشود، به جرایم مربوط به افراد زیر 18 سال در دادگاه اطفال رسیده گی میشود.

اما در بحث اینکه آیا مبری از مسؤولیت کیفری هستند یا نه؟ در حقوق بلوغ شرط است، یعنی افراد بالغ مبری از مسؤولیت کیفری نیستند. ولو زیر 18 سال باشند. از لحاظ فقهی همین گونه است. در فقه طفل به کسی گفته میشود که؛ به بلوغ شرعی نرسیده باشد، چه بلوغ سنی و چه بلوغ غیر سنی.

سؤال: مصوبات مجلس چقدر می تواند در رأی مجتهدین تأثیر بگذارد، این موارد ذکر شده را باید مجتهدین تعیین بکنند؟.

جواب: خدمت شما عرض بشود که اگر در مجلس قانونی تصویب بشود، خلاف نظر مشهور فقها، قطعا شورای نگهبان با آن مخالفت میکند، (برخی گفتهاند که اگر حکومت با ولی فقيه باشد، رأی ولی فقيه نافذ است) ولی شورای نگهبان رأی مشهور فقهاء را ملاک قرار میدهد و تنفیذ نمیشود. و اگر نشد آن بر میگردد به مجلس برای تصحیح یا رفع نقص اگر مجلس با شورای نگهبان به توافق نرسیدند موضوع به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع داده میشود. آن وقت مجمع تشخیص مصلحت نظام آنجا می آید، بر اساس مصلحت زمان، تصمیم گیری می کند. حتی وتو میکند، با استناد نظر فقهای شورای نگهبان.

سؤال در مورد ارث زن، که در مجلس تصویب شده، برخی اعتراض نمودند.

نظر مشهور این است که زن از عرصه ارث نمیبرد. از عین اعیان هم ارث نمیبرد، از قیمت اعیان ارث میبرد.

مثلا: ساختمانی داریم که 200 زمین دارد، نظر مشهور فقها این بوده که از عرصه اصلا زن ارث نمیبرد، از ساختمان آیا از ابنیه این زمین زن ارث می برد یا نه؟ از عین ساختمان نمیتواند ارث ببرد، اما از قیمت اعیان میتواند ارث ببرد.

اخیرا یک قانون تصویب شده، در مجلس و از سوی شورای نگهبان تثبیت شد، وقتی که قانونی مصوب مجلس توسط شورای نگهبان تثبیت و تأیید شد، همه در هر مقام و جایگاه که باشد باید سکوت نمایند.

ماده واحده مواد 946 و 947 قانون مدنی موصوب 1307 به شرح زیر اصلاح و ماده 947 آن حذف میگردد، و مادهاش این بود که زوج از تمام اموال زوجه ارث میبرد. و زوجه در صورت فرزند دار بودن زوج یک هشتم از عین اموال و یک هشتم از قیمت اموال غیر منقول اعم از عرصه و اعیان ارث میبرد، فرق این ماده با اصلاحیه سابقش این است، در ماده سابق این بود یک هشتم از قیمت اعیان، این گفته یک هشتم از قیمت اموال غیر منقول، اعم از عرصه و اعیان، آنجا می گفتند که از عرصه اصلا ارث نمیبرد، از قیمت اعیان ارث میبرد، اینجا آمده گفته از عرصه و اعیان منتهی از قیمتش، یعنی این قانون هنوز عین را ندارد. در صورت که زوج فرزند نداشته باشد یک چهارم از کل اموال به ترتیب فوق میباشد. این ماده اصلاح شده، اصلاح قانون مدنی در تاریخ 3/12/ 1387.

این ماده را دقت کنید، این ماده چه جوری تصویب شد، این اختلاف نظری بین شورای نگهبان و مجلس پیدا شد، مجلس در اینجا در واقع با کلک این ماده را تصویب کرد، وقتی این ماده تصویب شد، این را به نظر شورای نگهبان رساند. شورای نگهبان در مهلت مقرر قانونی اعلام نظر بکند در مورد این ماده و تصحیح این ماده، در مهلت قانون اظهار نظر نکرد، نفیا و اثباتا لذا این ماده به تصویب شورای نگهبان نرسید، اما رد هم نشد، رد نشد و تصویب هم نشد، قانون ما می گوید اگر مهلت مقرر قانونی پاسخ از سوی شورای نگهبان واصل نشد، آن ماده قابلیت اجرا پیدا می کند. اما شرعی بودنش هنوز مشخص نیست. ولی قابلیت اجرا دارد.

پس الان زنی بیاید در دادگاههای حقوقی مطالبه ارث از کلیه مایملک شوهر خود بکند، از قیمت عرصه و اعیان و دادگاهها رأی بدهند.آیا شرعی هست یا نه؟ نه چون به تأیید شورای نگهبان نرسیده فقط قانونی میباشد.

پس هر خانم باید به فتوای مرجع تقلید خودش عمل کند. تصرفات منوط به نظر مرجع تقلید میباشد.

سؤال: چرا دیه زن نصف دیه مرد می باشد؟ و چرا باهم مساوی نیست؟

ما یک وقت دنبال شرع هستیم، یک دنبال علل الشرایع هستیم، علت حکم یا حکمت حکم، بسیاری از احکام هستند، علت و حکمتش هنوز که هنوز بر بشر مکشوف نیست. مهم است نمیدانیم.

اما اینکه چرا این گونه شد، هر کسی چیزی گفته، از بعضی روایات که حالا در دست من نیست، این سؤال باید بررسی بشود، برویم در فقه جستجو کنیم ببینیم که چه چیزهای گفتهاند، عللی را که ذکر کردند چه بوده در فقه معمولا علت بیان نمیشود، اگر علتی هم ذکر میشود، علت استنباط حکم ذکر میشود، درست که فقه استدلال هست، ولی علت حکم و علت احکام را بیان نمیکند، مثلا چرا نماز صبح دو رکعت شده، چرا آن را نمیدانیم اما دلیل دو رکعت شدنش روایت است.اصلا فقه متکفل بیان علت حکم و یا حکمت نیست. فقه ما متکلف استنادات است، برخیها در توجیه این مسأله اینجوری گفته اند، خداوند که این دو موجود شریف را به نام زن و مرد آفرید، براساس استعدادهای درونی تکالیف بر آنان قرار داد، و چیزهای را به نفع آنان قرار داد، اداره زندگی را بر عهدۀ مرد گذاشت، یعنی در واقع زن هرچه در میآورد ملک طلق آن است، میتواند هزینه نکند، حتی میتواند به شوهرش ندهد، و شوهر هم حق ندارد، و آنچه مرد به دست میآورد، زن در آن شریک است، به اسثتثنائات کاری نداریم مصالح بر اساس عموم سنجیده میشود، نه افراد خاص. درست که برخی از زنان متکفل امور زندگی میباشد، ولی این به طور کلی نیست، استثنائی میباشد، تکفل زندگی بر عهدۀ مرد است، از آنجا که مرد هر چه دارد مال خودش نیست، و زن هرچه دارد مال خودش است، از آن طرف برای مرد یک مثبتی برای آن در نظر گرفته است.

در تکمیل بیانات استاد جناب آقای روحانی فرمودند: ملاک برتری در قرار دادن، نوع ارث و دیه نیست، آنچه نزد خداوند ملاک برتری می باشد، تقوا و عمل صالح است، این امور فقط برای ساماندهی زندگی اجتماعی میباشد.